X
تبلیغات
دیوان دیوانه
عاشقانه های یک دیوانه
بنام عاشقان لاابالی

تقدیم به دکتر مسعود علی محمدی. مجید شهریاری. فریدون عباسی و تمام کسانی که تنها به فکر عزت و افتخار ایرانند و نه پست و منسب و نه میز و مقام و نه برای چپ و راست.

درود بر تمام کسانی که پس از رفتن شناخته می شوند.

باشد تا ما هم جرعه ای از دریای بیکران معرفت شما بنوشیم!

برای شما. برای خاک ایران و به امید ایرانی در خور تاریخ!

خاک پای مردم ایران

                هانی

 

 

عرصه را خالی مکن ای نام دار سرزمین

آخر اینجا دشمنان هستند بر ما درکمین

گر حدیثی خاطرت آزرده. ما را تیشه کن

خود فرو منداز. ای بر ما طریق آخرین

خوب و بد در هر کجا هستند. چاره دخمه نیست!

خانه ی خالی ز شیران. گرگ باشد در کمین

هر کسی اندر طریقی همتی دارد عجیب

بی تو آری ما همینیم و نشاید بهترین

از برای تو سخن گفتن نگنجد در سرم

هر سخن می دانی و سخت است بحث از آن و این

چرخ گر دست کس افتد ناکسان را عرصه نیست

چرخ بر هم می زنی گر عرصه بنمایی زمین

خاک را خالی مکن. ما خاک دشمن می شویم

تا به کی جای نبرد آرم. فرار و نقطه چین...

دوستی شرط بقا و جنگ شرط ماندن است

حکم تاریخ است آری. سازه ی دیوار چین

مرد این میدان تویی. نامردمان را خاک کن

تا نبینم خاک ایران را پریشان. این چنین

همت بازوی آرش. کوروش و عدل علی

اینک افتاده به دوش تو. عجایب آفرین

من شهیدان داده ام تا خاکم آرایش شود

زنده بادا خاک کوروش. پهنه ی ایران زمین

نکته ای گویم کمی کوتاه و شاید آخرین

عرصه را خالی مکن ای نام دار سرزمین!

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

باز در تنهاییم

 سرمشق نیست

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

گفتی سبوی شکسته علاج این درد است

 

مائیم و فاجعه ی سر نگونی از غم تو

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

"از خاک برآمدیم و بر خاک شدیم"

چار تکبیر به غم زدیم و افلاک شدیم

از بهر فروش دین به مردم عمری

در عالم فانی همه ملاک شدیم

در اوج به سقف کوتهی برخوردیم

از بنگ پریشان و به تریاک شدیم

موسیقی سنتی حرام است عزیز

در معجزه ای ستاره ی راک شدیم

هنگام نوشتن اساتید عزیز

ما یک شبه در مدرسه کولاک شدیم

مانور که جنگ و خون ریزی نیست

ازجنگ هراسان و چه بی باک شدیم

از بهر گرفتن مدال و تشویق

ما صاحب پنجاه و سه تا ماک شدیم

مالیدن پاچه گر صلاح کار است

رفتیم و از دم همه دلاک شدیم

یک روز به چوب دشنه تهدید کنیم

یک روز همه عاشق باراک شدیم

با این همه خدمت که به مردم کردیم

شک نیست که از هر گنهی پاک شدیم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

با وحدتی که میان من و غم است

لبخند های عشق تو صد باره هم کم است

افوس میخورم که نمیدانی از دلم

عهد من و وفای غم تو محکم است

در بسته ای و نمیدانی عاشقی

لبخند های تلخ تو از جنس ماتم است

برکن ز خاطر ما آن دو چشم مست

اندوه های آخر عشق تو یادم است

خواهم که دلبری کنم از هر دلی که هست

حد اقل صدای تو در عاشقی کم است

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

درد حجرت را مکن تکرار. عادت میکنم

یاد خوب آخرین دیدار. عادت میکنم

رفتی و جانم زهم پاشید و خون شد دیده ام

زندگی کردن در این آوار. عادت میکنم

مرگ تدریجی از عشقت عادت دیرینه شد

با وفا ماندن سر این دار. عادت میکنم

هر جفا در خاطرم صد رنج می آرد پدید

بند بند رنج من بشمار. عادت میکنم

در خبر خوبیم و در احوال. اشک و سوز و آه

بر دروغ و فتنه ی اخبار. عادت میکنم

ما که مستیم و نمیبینیم. آن را هم ببر

بر فریب مردم هشیار. عادت میکنم

خانه ام بردی! ولی سقفش به دیوار من است

تکیه دادن بر همین دیوار. عادت میکنم

من دلم سنگ است و عمر تو درون آینه

خاطرت باشد! فقط این بار عادت میکنم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

شب های درازیست٬ و بی خواب نشستن

سخت است در این وسوسه بی تاب نشستن

این گونه نگویید٬ که در غافله ی ما

رسم است همه تشنه و٬ بی آب نشستن

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

 

استاد پرویز مشکاتیان استاد مسلم سنتور و سه تار در گذشت

روحش شاد

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است برجریده ی عالم دوام ما 

استاد پرویز مشکاتیان

 شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد

 بدين شتاب خدا يا شباب مي گذرد

 شباب و شاهد و گل مغتنم بود ،

 ساقي شتاب كن كه جهان با شتاب مي گذرد

 خوش آن دقايق مستي كه زير ساية بيد...

 بنالة دف و چنگ و رُباب مي گذرد

 به چشم خود گذر عمر خويش مي بينم

 نشسته ام لب جوئي و آب مي گذرد

 غبارِ آيينة دل حجاب ديدة ماست

وگرنه شاهد ما بي نقاب مي گذرد

 به آب و تابِ جواني چگونه غره شدي

 كه خود جواني و اين آب و تاب مي گذرد

 كمان چرخ فلك شهريار در كف كيست ؟

 كه روزگار چو تير شهاب مي گذرد

 استاد پرویز مشکاتیان

زندگی نامه ی استاد:

پرویزمشکاتیان                                                               

متولد 24 اردیبهشت 1334 نیشابور1955

آغاز مقدمات موسیقی از 6 سالگی نزد پدر (حسن مشکاتیان)

اجرای اولین کنسرت در 8 سالگی در مراسم گرد همایی دانش آموزان در مدرسه امیر معزی نیشابور 1342

شرکت در مراسم اردوگاه رامسر و کسب مقام های متعدد در سالهای دبیرستان

ورود به دانشکده هنر های زیبا 1353

یادگیری ردیف میرزا عبدالله نزد استاد نورعلی برومند

آموزش ردیف موسیقی ایرانی نزد دکتر داریوش صفوت

یادگیری موسیقی ایرانی و مبانی موسیقی نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه ، عبدالله دوامی ، سعید هرمزی ، یوسف فروتن

همکاری با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت 1354

اجرای کنسرت های متعدد با همکاری خوانندگانی چون پریسا (فاطمه واعظی) و هنگامه اخوان

تشکیل گروه عارف و سرپرستی این گروه 1356

شرکت در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد و کسب مقام اول به همراه پشنگ کامکار و کسب مقام ممتاز به همراه داریوش طلایی

همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سایه) 1356

استعفا از رادیو پس از واقعه 17 شهریور 1357

تشکیل موسسه چاووش پس از استعفا از رادیو با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا 1357

همکاری با موسسه فرهنگی هنری چاووش از سال 1357 تا 1362 و ضبط و اجرای آثار متعدد با عناوین زیر

چاووش4 تصنیف مرا عاشق با همکاری شهرام ناظری روی شعر مولانا

چاووش4 چهارمضراب شورانگیز (نت این اثر در سال 1359 به صورت مستقل توسط موسسه چاووش منتشر شد)

چاووش4 قطعه نغمه (شور)

چاووش6 سرود ایرانی با صدای محمد رضا شجریان و اجرای گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی 1358 (اجرای زنده در دانشگاه ملی)

چاووش7 سرود رزم مشترک با صدای محمدرضاشجریان در اصفهان با اجرای گروه عارف و شعر برزین آذرمهر 1358

چاووش7 قطعه 10ضربی چهارگاه (پیروزی) اجرای گروه عارف

چاووش7 اجرای قطعه درقفس استاد ابوالحسن صبا با تنظیم حسین علیزاده

همکاری با محمدرضاشجریان و تولید چند اثر که توسط موسسه دل آواز به صورت سی دی و کاست منتشرشد

بیداد ، برآستان جانان ، سرعشق (ماهور) ، نوامرکب خوانی ، دستان (چهارگاه)

اجرای کنسرت های برون مرزی گروه عارف به همراهی محمدرضا شجریان 1366

همکاری با خوانندگانی چون علی جهاندار ، ایرج بسطامی ، علیرضا افتخاری ، حمید رضا نوربخش ، علی رستمیان ، شهرام ناظری از 1367 تا 1383

تولید نوار های متعدد در زمینه موسیقی ملی ایران و همکاری با آهنگسازانی چون کامبیز روشن روان (دود عود) و محمدرضادرویشی (جان عشاق ، گنبد مینا)

شرکت در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین ) در کشور انگلستان و کسب مقام نخست

انتشار کتاب های متعدد در زمینه سنتور و موسیقی ملی ایران

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

تا بحال آمده ای عشق من آغاز کنی؟

قد یک وسوسه با حوصله پروازکنی؟

خورده از دل مکنی٬ عاشق پرواز تو ام

عاشق قایمکی دیدن آواز تو ام

شعر را بی تو نخوانم٬ همه اعجاز تویی

صاحب حادثه های خوش این راز تویی

آرزو دارم از این همهمه پرواز کنم

قد یک مهر فقط روی تورا ناز کنم

خوب شد در سخنم جمله ی آغاز تویی

هر چه گویم من و این من٬ همه اش باز تویی

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

به پای ثانیه تا لحظه های پایانی

 به انتظار نگاهت شدم ٫ تومیدانی

چه روز های عجیبی به سر شد و اکنون

شدم اسیر غم و غصه های پنهانی

چه روزگار بدی گشته ای همه خوبی

همه به سر گرانی و روز های ارزانی

بخاطر تو گذر کردم از جهان حضور

نشد دمی قدحی پر کنم ز عرفانی

بدان که غم عشقت از خدا خواهم

من اهل معرفتم٫ سرزمین ایرانی

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

انگار دگر رفتی و من غرق خیالم

محکوم غم یارم و وهم است وصالم

افسانه ی رویت به کنارم شده صد برگ

این را تو بدان عاشق این عشق محالم

در باغ خیالم اگر آیی تو به یک بار

هر برگ به زیر قدمت گفته زحالم

در شعر عجب حال غریبیست غم یار

میخواهم از این غربت تبدار بنالم

آنقدر به این غربت تبدار نشستیم

تا پر زد از این جان و بیفتاد ز فالم

فریاد غم عشق اگر بی تو بخوانم

آواز جهان است و دوصد حیف که لالم

بی روی تو ناخواسته میرویم از این باغ

خورشید نباشد گل امیدم و کالم

هر روز به صد نام غمت در غزل آرم

افسوس که تو رفتی و من غرق خیالم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

به پای ثانیه چرا٬ نشسته ام برای تو؟

چه فرق میکند مگر خدای من٬ خدای تو؟

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

بیا به دوریه یکدیگر اعتراف کنیم

چو آسمان غم انگیز٬ سینه صاف کنیم

بیا به جرم نشستن کنار یکدیگر

به گوشه ای بنشینیم و اعتکاف کنیم

حکایت من و تو قصه ی غم انگیزیست

بیا به ذره ی از عشق٬ کفاف کنیم

میان ما سخن از عاشقی عجب دردیست

بیا به خاطرات رفیقان طواف کنیم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

از دیده گذر کن که در این دام کسی نیست

دیوانه نخوانید، به این نام کسی نیست

هر شب ز تو پر گیرم و هر روز بمیرم

افسوس که بر همت این گام کسی نیست

آرایه و تشبیه تویی، من قلمی سست

بر ماه جمالت، نه که ایهام، کسی نیست

یک شب به کنارم بنشین، مست من و تو

تردید مکن، جز من و این عام کسی نیست

افسوس که از راه تو هر کس خبری داشت

انگار که جز من به رهت خام کسی نیست

فریاد فلک خواند که دیوانه کجایی؟!

صد آه به تقدیر، به این نام کسی نیست...

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

ما رو چه به سیاست؟!!

ولی وقتی قلم میخواد بچرخه مانعش نمیشم!!!

 

ما به عاشق شدن و سرزنش عادت داریم

ما به تحریف غم عشق شباهت داریم

بوی خون میدهد این بسته زبان تقدیر

ما ز تحریف غم عشق شکایت داریم

لاله ها سست٬ زمین سست در این پرده ی کزب

ما ز عشق گون و سوسک حمایت داریم

دست٬ خالی نظری گمشده در قعر زمان

عیب از این دست و نظر نیست٬ سخاوت داریم

کودکی میخورد و میبرد از بیت المال

دست کوته٬ عملش عیب٬ عدالت داریم

حال تاریخ ز مرسیه ی مردم خون شد

ما ز غرب و همه اطراف ملامت داریم

جنگها صرف شد و حال زمین اما هیچ

تیر هم سوی دگر گشت٬ که امت داریم

ای زمین ای قرن در خود گمشده

شاه رفت و قدمی بعد... ٬ ولایت داریم!!!

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

گناه هم نمیکنی٬ اگر چه با دلم بدی

به هجر میکشی مرا٬ اگر چه تازه آمدی

به درد خفته ام هنوز و دم زغم نمیزنم

نگفته ام به عشق خود که زخم تازه ام زدی

عزیز تا همیشه ای٬ اگر چه با دلم نه ای

ز دل برون شدم ولی٬ تو با خود منم بدی

بیا بگو بدون تو٬ چگونه با تو سر کنم

تو نام عاشقانه ام٬ ز دفترم قلم زدی

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

افسوس که در آینه ی عشق کسی نیست

در دل بجز اندوه تو آخر هوسی نیست

در اوجی و من حس سقوط همه دنیا

در دام توام از تو ولیکن قفسی نیست

هر روز زدنیای دلم رفتی و هستی

خواهم که زسر گیرمت اما! نفسی نیست

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

باز از خود به نگاه تو٫ پناه آوردم

توشه ای نیست به من٫ بار گناه آوردم

در نظر بازی عشقت دل ما سوخت٫ ولی

سر عشق دل محکوم به راه آوردم

اشتباه غزل این بود که در مظهر عشق

همگان دیدم و حرف از دل و ماه آوردم

از همه خسته و از خویش گریزان گشتم

چاره ای نیست اگر٫ راه به چاه آوردم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

 

در ره عشق سخن از خفقان جائز نیست

مدعی بودن و افسون گران جائز نیست

آسمان دست به تقدیر و مسلح گشته

صد بدی گر کند این را به زبان جائز نیست

انتظار از همه بردیم ولی با تو چه شد؟

درد عشق از تو و بر اشک روان جائز نیست

عمری از زندگی خود گله بردیم دگر

بر دل خسته ی ما درد گران  جائز نیست

جور صد عشق بدوش است و سخن از من نیست

آفرین بر سخنت! زخم زبان جائز نیست

برده ایم از همه و دست به دامان توئیم

دست کوته کن اگر میل بیان جائز نیست

ناله ات از دل دیوانه برون کن! شاید

دیگر این ناله ی پوسیده بر آن جائز نیست

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

سکوت میکنم اگر جهان صدای باور است

اگر به جان عاشقان سکوت غصه آور است

 

من از هوای عاشقی چه درد ها کشیده ام

چه طعنه های بیخودی بخاطرش چشیده ام

 

سکوت میکنم اگر سکوت چاره ی من است

اگر صدای همهمه دلیل غصه ی تن است

 

من از سکوت دم به دم به آینه رسیده ام

و از شکستن خودم ز آینه بریده ام

 

سکوت میکنم اگر صدای گریه ام بد است

اگر ز حسن روی تو چنین نشانه ای رد است

 

سکوت میکنم ولی صدا صدای دیگریست

چه باک از سکوت من؟ دلت برای دیگریست

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

چه حکایتست با تو، که چنین به دل نشستی؟

چه شده در این حکایت، که چنین ز من گسستی؟

 

سفرت بخیر اما، نظری به حال من کن

بنگر که از محبت، دل ساده ام شکستی

 

نه حدیث از تو گویم، نه نشانه در غلوی

همه گفته اند از تو، منم آنچنان که هستی

 

گهی از دلم که رفتی، بنگر به سنگ فرشم

که تمام عمر بر من، ز وفا نگشته دستی

 

گهی از محبتی تو که به عهد می نشینی

گهی از وفای دوران، بشکستی آنچه بستی

 

به صدای اشک جانم، ننشین، سفر سلامت

که چو بغز مینشیند، پرم از تمام هستی

 

چه کنم که بی تو دیگر، نکشم به عشق باری

همه عاشقان به طعنه، که تو حیف خود پرستی

 

منگر که خفته در خود، نکند ستایش تو

همه گفته اند از تو منم آنچنان که هستی

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

ز گلایه های سردم، عطشی عجیب دارم

ز نگاه بی وفایی، غزلی به جیب دارم

 

ز ده ام به بی خیالی، که فراق را نبینم

غم خویش با که گویم؟، که ز دل فریب دارم

 

چه کنم که این قبارا، نگهش نمی پسندد

به قبای دیگری هم، نظری غریب دارم

 

به دعا نشسته بودم، شب و روز بی قراری

به خیال می نوشتم، که منم حبیب دارم

 

ولی از صفای وصلش، که مدام می نوشتم

ز نگاه بر شنیدم، که دوصد رقیب دارم

+ نگاشته شده     توسط هانی  | 

چه وفای درد ناکی، که روی بخاطر من

که من از تو دل بریدم، تو دوی بخاطر من

 

بشکستم و شکستی، ز وفا تو روزگارم

که برفتم از نگاهت، بروی بخاطر من

 

غم روز های دیرین، به دو گوش می سرآید

نشنیدم از تو یادی، شنوی بخاطر من

 

تو ز من گلایه داری، من از این گناه غمگین

که دو گوش لعل لب را، بجوی بخاطر من

 

من از این تویی که هستی، همه شب خیال دارم

ز چه رو همه صداقت، گروی بخاطر من

 

همه رنگ بر کشیدی، من خسته عیب جستم

دگر ای نگار سرکش، چه شوی بخاطر من

 

به که گویم و چه گویم، همه عمر بی تو هیچم

ز خود این خیال بر کن، که روی بخاطر من

+ نگاشته شده     توسط هانی  |